X
تبلیغات
رایتل
  • تماس با من


  • کهنه خاطره ها
    چهارشنبه 13 اردیبهشت 1385
    باور کردن آسمونی !

     

    باور کردن همیشه آسون نیست ! یا بهتره  بگم ، باور کردن کسی که

     

    انگار از آسمونها اومده خیلی آسون نیست ...!

     

    چون انقدر بزرگه که حتی تو وهم آدمها هم جا نمی گیره !

     

    چون انقدر از حرفها و گفته های عمیق سرشاره که وقتی لب به سخن باز می کنه ، دلت

     

    می خواد فقط سکوت کنی ! فقط سکوت کنی تا فقط اون صدای دلنشین تو فضا بپیچه !

     

    انقدر مهربونه که بعضی وقتها ، بعضی جاها احساس می کنی حضورش خیلی برات ضروریه !

     

    زمان که می گذره ... یواش یواش به باور می رسی ... به باور اون همه مهربونی !

     

    اون همه بزرگی ! اون همه صداقت ! اون همه گفته های دلنشین و زیبا !

     

    به باور اون آسمونی !

     

    با تمام وجود و با صراحت کامل فریاد می زنی و می گی آسمونی باورت کردم !

     

    انقدر باورت کردم که هیچ اندازه ای برای این باور کردن وجود نداره !

     

    بعد به انتظار می نشینی ... انتظاری که همیشه و همیشه همراهت بوده !

     

    به انتظار صدای آسمونی از آسمونها !

     

    به انتظار می نشینی تا ببینی تو هم باور شدی ؟ یا هنوز زمان باید بگذره !؟

     

    خیلی دوست داری بدونی باور کردن آسمونی هم مثل تو بی اندازه است یا نه حد و مرزی داره ؟

     

    این انتظار در عین حال که خیلی سخته اما خیلی شیرینه ...

     

    درست به مانند یه خواب کوتاه بعد از خستگی بسیار در روزهای گرم تابستونی شیرینه ...

     

    شیرینه شیرین ...!!!

     

    پس این انتظار شیرین را با هزاران هزار امید در آغوشم می فشارم !!!



    قدم های عاشقونه : 149583


    Powered by BlogSky.com

    عناوین آخرین یادداشت ها