X
تبلیغات
رایتل
  • تماس با من


  • کهنه خاطره ها
    سه‌شنبه 11 بهمن 1384
    بوی محرم

    بوی محرمش میاد ، خیمه و پرچمش میاد!

     

    فرشته از تو آسمون برای ماتمش میاد!

     

     

    خیلی وقت بود دلم هوای محرم رو کرده بود...دلم هوای این روزهای پاک و آسمونی رو کرده بود!

     

    دلم واسه چادرهای هیئت تنگ شده بود ... دلم تنگ شده بود برای زیارت عاشورا خوندن !

     

    امروز دلتنگی هام به سر اومد.....

     

    امروز بیشتر جاها چادرهای هیئت قد علم کرده بود .

     

    صدای نوحه خونی مداحان گرمای خاصی به این روزهای سرد برفی داده بود .

     

    صدای حسین حسین گفتن هایی که از دل های شکسته برخاسته بود تو کل خیابونها ،

     

    شنیده می شد.

     

    تو این روزها می تونی فریاد بزنی ... اشک بریزی ...

     

    می تونی با حسین(ع) یه عالمه درد و دل کنی ...

     

    هیشکی دیگه علت گریه هاتو نمی پرسه...دیگه فریادهات تو دلت سکوت نمی کنن ...

     

    از همین الان بوی اسپندای محرم که با بقیه ی روزها یه دنیا فرق داره به مشامم می رسه...

     

    آخ که چقدر دلم برای محرم تنگ شده بود.........

     

    خیلی حرفها دارم که می خوام بزنم ولی نه ! می خوام سکوت کنم ...

     

    می خوام چشمامو ببندم و بوی محرم رو با تمام وجودم حس کنم.....

     

    چه حس خوشایندی است ... کاش قدر این روزهای آسمونی رو بدونیم...

     

    ""آمین""

     



    قدم های عاشقونه : 149583


    Powered by BlogSky.com

    عناوین آخرین یادداشت ها