X
تبلیغات
رایتل
  • تماس با من


  • کهنه خاطره ها
    شنبه 24 دی 1384
    غربت لحظه ها

     

     

    چه سکوت سردی بر زندان قلبم حاکم شده است ، سکوتی که سرشار از فریاد ناگفته هاست !

     

    عجب عالم غریبی است ؛ گویا

     

    من ، تو را ، و تو ، مرا در غربت لحظه ها به غم نشانده ایم !

     

    میان یکی شدن ما انتظار سردی جاری است !

     

    وانتقام از این انتظار بی پایان چه دشوار است و ناممکن !

     

    چه زیباست تداعی خاطرات ؛ خاطرات رفته بر باد ، گذشته از یاد !

     

    ثانیه ها ، روزها ، ماه ها و سال ها چه باشتاب پی هم می دوند...

     

    گویا شکارچی زمان فکر شکار و نابودی آنهاست !!!

     

    چشمانم لبریز از اشک و حسرت گشته ، چرا که بی دلیل رفتن ها و ساده گذشتن ها را تجربه کرده !...

     

    ...............!!!!!!

     

     

    ....و امروز قلم می زنم تنها برای تو !

     

    تو که بارفتن بی دلیلت مرا به انتظار و حسرت مهمان کردی !!!!!!

     

    و باور بدان سخت است .......

                      

     سخت است... پا گذاشتن به این مهمانی دردناک ...!!!

     

    سخت است ..................!!!!!!!!!!!!! 



    قدم های عاشقونه : 149583


    Powered by BlogSky.com

    عناوین آخرین یادداشت ها