X
تبلیغات
رایتل
  • تماس با من


  • کهنه خاطره ها
    سه‌شنبه 19 دی 1385
    نا پیدا در تو...

     

    امشب از آسمان دیده تو ، روی شعرم ستاره می بارد...

    در سکوت سپید کاغذها ، پنجه هایم جرقه می کارد !

    شعر دیوانه تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها !

    پیکرش را دوباره می سوزد ، عطش جاودان آتش ها !

    آری ، آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست...

    من به پایان دگر نیاندیشم که ؛

    همین دوست داشتن زیباست ....

    از سیاهی چرا حذر کردن ؟! شب پر از قطره های الماس است !

    آنچه از شب به جای می ماند ، عطر سکر آور گل یاس است ...

    آه ...! بگذار گم شوم در تو ! کس نیابد دگر نشانه من !

    روح سوزان و آه مرطوب بوزد بر تن ترانه من !

    آه ... ! بگذار زین دریچه باز ...خفته در پرنیان رویاها ...

    با پر روشنی سفر گیرم ...بگذرم از حصار دنیاها...........!

     

     



    قدم های عاشقونه : 149583


    Powered by BlogSky.com

    عناوین آخرین یادداشت ها