X
تبلیغات
رایتل
  • تماس با من


  • کهنه خاطره ها
    یکشنبه 1 مرداد 1385
    قصه ی آسمون و گل !

     

    یکی بود یکی نبود ! آسمون بود و یه عالمه ستاره ! با یه ماه نقره ای و یه خورشید طلایی !

    دشت پر از گل بود ... گل های رنگارنگ و زیبا ... که شبها با لالایی و بوسه ی مهتاب می خوابیدند و

    صبح ها با نوازش آفتاب بیدار می شدند ! زندگی در حال گذر بود ...

    نهر ها جاری بودند و ماهی ها مثل هرروز و همیشه به فکر آب تنی و شیطنت ...!

    قاصدکها به رسم زمونه یه عالمه حرف و سوغاتی داشتند از یه عاشق واسه معشوقش ...!

    بلبل ها می خوندند و با آهنگ صداشون عالم رو مست می کردند ...!

    آسمون هم اون بالا بالا ها شاهد این همه قشنگی ، اما منتظر و چشم به راه !

    منتظر یه یار ، یه عشق پاک و دوست داشتنی ...!

    روزها شب می شد و شب ها روز ! اما آسمون همچنان با انتظار دست و پنجه نرم می کرد ...!

    تا اینکه از اون بالا چشمش افتاد به یه گل ...یه گل زیبا و بی عیب و مانند !

    چشم از روی گل برنداشت ! شیفته ی کمال و زیبایی گل شد ...اون گل همونی بود که همیشه انتظارش رو

    می کشید ...تصمیمش رو گرفت تا یه جوری به گل بفهمونه که مدت هاست عاشق و دل باخته اش شده !

    یه شب که همه تو خواب ناز بودند ، آسمون آروم و قرار نداشت ، آخه اولین بار بود که دچار

     این حس زیبا شده بود!

    با یه قطره شبنم ، گل نازش رو از خواب بیدار کرد ...بایه دنیا دستپاچگی هر چی تو دلش بود رو ریخت بیرون !

    گل با تعجب به چشمای معصوم آسمون خیره شده بود و قدرت هیچ سخنی رو نداشت !

    باورش نمی شد که آسمون با این همه بزرگی و عظمتش اون رو معشوقه ی خودش خطاب می کنه ...!

    باورش خیلی سخت بود ... !!!!!

    ولی هر چی آسمون بیشتر می گفت گل ناز کوچولو بیشتر ایمان میاورد و باورش آسونتر می شد !

    آسمون می خواست که همه بدونند انتظارش تموم شده ،می خواست همه بدونند که عشقش رو پیدا کرده!

    یه نفس عمیق کشید و فریاد زد :

    گل من ، زندگی من ، دوستت دارم ...!

    ناگهان گلبرگ های لطیف گل ناز نمناک شدند با اشکای گرم آسمون ...صدای آسمون نشسته بود تو

    خونه ی دل گل ! گرمی این عشق رو زیر پوست تنش حس می کرد ...!

    چه خوش لحظه ای بود ، پاک و آسمونی سرشار از بهترین و زیباترین ها ...!

    نگاه آسمون و گل به هم دوخته شده بود و تنها صدای سکوت حاکم بود بر این محفل پاک و معصومانه که

    ناگهان !

    گل زیبا با شرم و حیا صدای سکوت رو تسلیم خودش کرد و از عشق و صداقت و یکرنگی

    با آسمون سخن ها گفت!

    با هم عهد بستند که مال هم باشند و مال هم بمونند ...عهد بستند که سایه ی آسمون رو

    سر گل نازش باشه و عطر گل هم با همه ی زیبایی هاش تنها برای آسمونش ...

    قول دادند که هرگز از هم دل نکنند !

    قول دادند که لحظه های به یادماندنی و زیبا رو با هم بوجود بیارند ...!

    آسمون و گل به رسم پیوند همیشگی شان عطر بارون رو تقدیم کردند به خاکیان آسمونی ،

    تا مثالی باشند برای عشق های پاک و آسمونی ...!!!

     

     

     



    قدم های عاشقونه : 149583


    Powered by BlogSky.com

    عناوین آخرین یادداشت ها