X
تبلیغات
رایتل
  • تماس با من


  • کهنه خاطره ها
    دوشنبه 14 شهریور 1384
    تا حالا شده...



    تا حالا شده...

    تا حالا شده میونه یه عالمه حرف گیر کنی و نتونی یا بهتره بگم ندونی چه کار کنی ؟!

    تا حالا شده بخوای به یه چیزی یا کسی اعتماد کنی ولی انقدر بی اعتمادی دیدی که نتونی  به  هیچی اعتماد کنی ؟!

    تا حالا شده یکی بیاد زیر گوشت یه عالمه حرف قشنگ بخونه ولی نتونی به هیچ کدوم از اون حرفا گوش کنی ؛چون فکر می کنی همش یه دروغه ؟!

    تا حالا شده یه سری اتفاق ها یه جوری بیفته که تو فکر کنی همشون بهم ربط داره ولی بعد ببینی یه سو ء تفاهم بوده ؟!

    تا حالا شده یکی بهت انقدر لطف داشته باشه ولی تو منظور این همه لطف رو ندونی و نتونی تموم اون لطف ها رو قبول کنی ؛ چون احساس می کنی بازم همش دروغه؟!
     
    تا حالا شده شبا تو تختخواب خوشگلت یه سری حرفا ولت نکنن و انقدر تو فکر اون حرفا باشی که یهو ببینی ای بابا صبح شده ؟!

    تا حالا شده که همش نگران این باشی که دور و برت داره چه اتفاقایی می افته و انگار تو غافلی از همشون ؟!

    تا حالا شده .................................؟!

    آره... ٬ برای من همشون اتفاق افتاده ٬ این روزا انقدر گیج شدم که نمی دونم چه کار کنم ؟؟؟

    نمی دونم دارم بدترین روزای زندگیمو  سپری می کنم یا بهترین و قشنگترین روزا رو؟!

    نمی دونم به اون حرفای قشنگ باید اعتماد کنم یا اصلا بهش اعتماد نکنم ؟!

    نمی دونم ٬ واقعا نمی دونم ؟؟؟؟؟؟؟خیلی خیلی گیج شدم!

    امروز هم اومدم یه کم باهاتون درد و دل کنم٬ اومدم یه ذره راهنماییم کنید چون شدیدا به 

    راهنماییتون نیاز دارم .

                                                     برام دعا کنید ؛ ازتون ممنونم.



    قدم های عاشقونه : 149583


    Powered by BlogSky.com

    عناوین آخرین یادداشت ها